این روزها پربیننده ترین فیلمی که بین وبلاگ نویسان فارسی رد و بدل می شود فیلم مربوط به معاون دانشجویی یکی از دانشگاه هاست. من کاری ندارم کسانی که این فیلم را دیده اند چه گفتند و چه نوشتند. کاری ندارم که چرا احساسات آن ها غلیان کرد و چه تحلیل هایی کردند. یادم هست که پارسال خود ما سر ماجرای زرین کلک چه کار کردیم و چه ها نوشتیم. حتا علیه استاد سایت هم زدیم و شماره تلفن خانه اش را همه جا پخش کردیم. یادم هست! کاری ندارم که دفتر تحکیمی ها در بیانیه شان چه نوشتند و از یک ماجرای به زعم من ساده، چه هیاهویی علیه دولت درست کردند. کاری ندارم که همه ی مدیران دولت نهم را به فساد اخلاقی متهم کردند و کشف کردند که این کارها فقط در دولت نهم اتفاق می افتد.
اما به یک چیز کار دارم. نه آن معاون بدبخت فلک زده تنها مسئولی ست که از این کارها می کند نه آن دختر دانشجوی احمق ساده لوح اولین دانشجویی ست که تن به چنین کاری می دهد. اهمیتی نمی دهم که کسی فکر کند دارم از این دو نفر حمایت می کنم یا دلم برای شان می سوزد! چه اهمیتی داشت ماجرایی که می دانیم هر روز در خیلی از جاها اتفاق می افتد و چرا باید چند روز همه را معطل خودش کند؟ اتفاق تازه ای افتاده مگر؟ مگر آن معاون بیچاره نماینده ی دولت یا حکومت است که دارند بهانه تراشی می کنند که عقده گشایی کنند؟ چه قدر نفرت انگیز است که دم از اخلاق سیاسی بزنی و آبروی یک آدم را وسیله ی هوس بازی های سیاسی قرار دهی! از پشت این ماجرا بوی سوختگی جماعتی بلند است که هنوز نمی توانند بعضی چیزها را باور کنند! و هنوز از هر فرصتی برای انتقام استفاده می کنند!