زدهام به خط وارفتگی؟! نمیدانم. این چند وقت اخیر که گاهی اتفاق میافتاد چند روزی دسترسی به کامپیوتر نداشته باشم و طبعا اینترنتی هم در کار نبود، فکر کردم که چرا فکر میکردم بدون اینترنت، زندگی کردن سخت است. سخت نبود. گرچه قبلتر زمانی معتادِ اینترنت شده بودم و البته بقایای همان اعتیاد هم باعث میشد با وجود نبودن سیستم، از طریق موبایل و به لطف یک عدد سیمکارت ایرانسل، هر از گاهی برای چک کردن ایمیل و خواندن نظرات وبلاگ، سرکی به دنیای مجازی بکشم اما اعتراف می کنم که تاثیر دسترسی نداشتن به اینترنت چندان هم محسوس نبود. تازه فرصت بیشتری پیدا کرده بودم برای خواندن کتابهایی که دوست دارم و کارهایی که علاقه دارم و بودن در کنار دوستان خوب. گرچه بعضی وقتها واقعا دلم برای اینجا و دوستانی که در اینجا دارم تنگ میشد.
قصد داشتم مطلبی بنویسم دربارهی "جهاد مجازی" که چیست و چرا باید باشد؟ اصلا باید باشد؟ این که برخی مجاهدانِ مجازی (عجب عبارتی شد!) خود را فروافتاده از سوراخی در آسمان میدانند و مبعوث شده از داخل همان سوراخ برای مبارزهی اینترنتی! این که مدعیان جهاد مجازی، با چه کسی در حال جهاد هستند وقتی تقریبا همهی سایتهای معاند و مخالفشان با چوب مهرورزانهی فیلتر نواخته شدهاند؟ این که جهاد مجازی خلاصه شده است در تبلیغ هولوکاست و تحریم کالاهای اسرائیلی و پَستتر از آن لج و لجبازی با مخالفان دولت و سیاستبازیهای مرسوم. این که هیچکس به فکر این نیست که افشا و زندیق و فرومهای ضداسلامی و چه و چه، از همه طرف سمپاشی دارند میکنند ذهن جوانها و نوجوانهای بیچاره را و ما هنوز ماندهایم در کف این که رادیو جوان مبتذل است و همشهری جوان، زرد! میخواستم بنویسم که ... خلاصه دیدم کسی که بود و نبود اینترنت برایاش زیاد فرقی ندارد و اگر گهگاهی هم آنلاین میشود برای تفریح و دیدار با دوستان ندیده است و هیچ، دغدغهی جهاد مجازی ندارد و وبلاگ را میدان جنگ نمیداند، بهتر است در کاری که به او مربوط نیست دخالت نکند!
پ.ن: این دوستمون هم در یک حرکت انتحاری، مرتکب ازدواج شد! ضمن عرض تبریک، آرزو می کنم که همه جوون ها از این حرکت ها انجام بدن. امیر جان! خیلی مبارکه! ![]()
