تبليغاتX
نقطه صفر - Refresh

۱. خیلی دوست داشتم که روز وفات حضرت معصومه (علیها سلام) مطلبی بنویسم و گرچه شرمنده ی همیشگی حضرتشان هستم، از این طریق ارادت و محبت ام را به این بانوی بزرگوار نشان دهم. نشد اما. امشب این متن را در وبلاگ محمدامین دیدم و عینا در این جا آوردم:

 

بسم الله
مي گويند ..
جایي در مير .. ميدان مير .. در بيتي با مسماي نور .. «بيت النور» .. دوسه روزي .. نوري، نور را عبادت کرده است ..
.
خانمي يکپارچه نور .. نورش ليس کمثله نور .. مثل همان نور .. عين همان نور .. در انتظار ديدار نور .. دوسه روزي .. «قم» را نورباران کرده است ..
.
انتظار ديدار نور .. يا عزم ديدار نور .. شايد بسان اين زمان .. گناهي نابخشودني بوده .. پس عزم کردند .. خاموشي نور را ..
.
خيال کردند .. خاموشي نور را .. مرگ ستاره را .. زهي خيال باطل .. چه .. ستاره اي که نورش را از لايزال بگيرد .. با مرگش عالمگير مي کند نورش را ..
.
«قـــــــم» را بسان سياهچاله اي در نظر گرفتند .. مدفن ستاره! .. اما .. قرنها مي گذرد .. و «ستاره» .. همچنان «نور»ش، علي «نور» است ..
.
به ستاره ي ما مي گويند: «کريمه» .. چون «ستاره»پرور است .. مي گويند: «شفيعه» چون .. «کريمه» است ..
.
.. وامروز تمام «قــــــم» ... «بيت النور» .. شده است ..
.
اللهم اني اسئلک ان تختم لي بالسعادة فلا تسلب مني ما انا فيه ....
خدايا مي خواهم همچون ستاره ات بميرم ...
... و لا حول و لا قوة الا بالله ... العلي العظيم ...
براي تو هيچ کاري، کاري ندارد ...

 

۲. هیچ خوشم نمی آید که کسی کامنت خصوصی بگذارد و بی نام و نشان! آخر مومن خدا، اگر بی نام می نویسی چرا خصوصی؟ اگر دنبال جواب هستی چرا بی نام؟

 

۳. دلم یک رفرش حسابی می خواهد! نمی دانم، دکمه ی F5 زندگی ام گم شده!

 

 

+ نوشته شده توسط جواد نقي‌زاده در 87/01/30 و ساعت |