من مطمئنم خیلی از آن ها که در این چند روز بر مجید مجیدی آشفتند و گلوی شان را در دفاع از مظلومیت سروش پاره کردند، به جز آن مصاحبه ی کذایی دکتر سروش (آن هم شاید)، نه کتابی از او را خوانده اند و نه کم ترین اطلاعی از بحث وحی و قرآن دارند و نه حتا یک بار ترجمه ی قرآن را خوانده اند. فقط فکر می کنند که حتما باید مخالفتی صورت بگیرد. فقط چون مجیدی یک کارگردان است نباید از سروش که یک روشن فکر است انتقاد کند! کدام قانونی این را می گوید؟ به چه دلیل مجیدی حق انتقاد از سروش را ندارد؟
موضع سروش کاملا روشن است. او قرآن را بشری و خطاپذیر می داند. قبل تر ها در موضوع امامت و مهدویت هم تشکیک کرده بود. سخنان مجیدی بحث کلامی با سروش نبود. مجیدی از عقیده ای دفاع کرده است که سروش آن را رد می کند و این حق هر کسی است که از عقیده اش دفاع کند.
الهی بودن قرآن و پذیرش بی چون و چرای آیات قرآنی اصل مسلم و پذیرفته شده در میان تمام مسلمانان است و در واقع از ضروریات دین است. حالا اگر سروش با دلایل خاص خودش این اصل را قبول ندارد طبیعی است که از نظر مجیدی و من و شما و خیلی ها که جزوی از تمام مسلمانان هستیم "مسلمان" نباشد. من هم می گویم: سروش مسلمان نیست. چون قرآن را قبول ندارد و قرآن یعنی شناسنامه ی اسلام. و اگر قرآن هم خطاپذیر باشد پس ما باید به چه منبعی اعتماد داشته باشیم؟ اگر قرآن هم خطاپذیر باشد که مسلمانی ما هم پا در هواست!
مگر سروش حق دارد که به صرف اندیشمند و روشنفکر بودن از قرآن و وحی و امامت و ... انتقاد کند اما یک مسلمان مثل مجیدی حق دفاع از عقیده ی خود را ندارد؟ یا مجیدی حتما باید فیلسوف و روشنفکر باشد تا بتواند از سروش انتقاد کند؟ و تازه حالا که انتقاد کرده به جای این که در سخن او تامل کنند، انواع اتهام ها را به او وارد می کنند از این که فیلم هایش با رانت دولتی ساخته شده و سیاه نمایی است و ... در حالی که تا دیروز از این صحبت ها نبود. و مجیدی این را می دانست که گفت: هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توهم خویش به جایی منسوبش میکنیم. اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند وابسته خوانده میشود و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهینها و نارواییها صورت گیرد، آزاده است.
پی نوشت (در ساعت ۲۱ امروز ۱۹ اسفند نوشتم):
واقعا نمی فهمم دلیل این همه اصرار بر دفاع از سروش، آن هم در حالی که در مطلبی دیگر همان سخنان قبلی را تکرار کرده و تنها با افزودن برخی اصطلاحات فلسفی و چند تا شعر و نظریات دیگران، تلاش کرده سخنان قبلی را توجیه کند و از شدت انتقادات بکاهد.
واقعا نمی فهمم چرا باز هم در مقابل "من قال" تسلیم شده اند نه در مقابل "ما قال". چون سروش این حرف را گفته باید از او دلیل بخواهیم! اگر کسی به شما بگوید که دو دو تا می شود پنج تا، از او دلیل می خواهید؟ به استدلالات اش گوش می دهید؟
ما اعتقاد داریم که کلمه کلمه ی قرآن مستقیما از جانب خداوند نازل شده و نه معنی و نه مضمون قرآن ساخته و پرداخته ی پیامبر نیست. این اعتقاد به منزله ی همان دو دو تا چهار تاست. اصلا مسلمانی ما بسته به این اعتقاد است. حالا که یک نفر گفته نه این طور نیست، هر کسی که می خواهد باشد، سروش باشد یا مصباح یزدی، چه فرقی می کند، از دید من ِ مسلمان، او مسلمان نیست. نمی فهمم چرا این را نمی فهمند.
می گویند باید به سخنان سروش، علمی پاسخ داد! مگر سخنان سروش علمی بود؟ مگر یک روشنفکر هر حرفی زد حتما پشتوانه ی علمی و فکری دارد؟ مگر در مقابل هر سخنی از هر کسی باید متناسب با شخصیت آن کس حرف زد؟ آن وقت باید در مقابل کاریکاتورهای دانمارکی هم فقط کاریکاتوریست ها اعتراض کنند. چون ما علم اش را نداریم؟ آیت الله سبحانی چه خوب اشاره کرده اند که: حقيقت اين است كه او در بيان نظريه خود دچار اختلاف و تناقضگويي ميشود و نميتوان اطراف آن را در نقطهاي و به صورت نظريه واحدي گردآورد و به اصطلاح آن چنان به نعل و به ميخ ميزند كه اگر به نقطهاي اعتراض شود، بتواند از آن بگريزد!
اما امان از تعصب! که چشم و گوش را می بندد و بر دل ها قفل می زند.
