اغلب مسؤولان جمهوری اسلامی اصرار دارند که در کنار آمارهایی که از اقدامات خود در حیطهی کاریشان ارائه میدهند اشارهای هم به آمارهای قبل از انقلاب داشته باشند. مثلا قبل از انقلاب فلان تعداد مدرسه داشتیم و بعد از انقلاب به برکت جمهوری اسلامی تعداد آنها n برابر شده. این افراد به زعم خود با این کار میخواهند مردم را به این باور برسانند که انقلاب چه چیز خوبی بوده و باید قدرش را دانست! غافل از این که مقایسهی دو چیز، دو موضوع یا دو شرایط، وقتی قابل اعتنا و معتبر است که آن دو از یک جنس و دارای ماهیت شبیه به هم باشند.
برقراری عدالت، آباد کردن کشور، تساوی حقوق، توجه به خواستههای مردم و ... نه تنها در فکر و ذهن حاکمان پیش از انقلاب نبود بلکه سمت و سوی سیاستهای رژیم سلطنتی درست در خلاف جهت موارد فوق بود. شاهِ ایران اگرچه ادعا داشت که به فکر مردم است، ولیکن همه میدانیم که تنها موضوع بیارزش برای او مردم بود.
انقلاب اسلامی و به دنبال آن جمهوری اسلامی اما ادعا داشت. انقلاب آمده بود که مردم را از دست ظلم و ستم شاهی نجات دهد. آمده بود که کاستیها را جبران کند. اهداف و آرمانهای انقلاب هیچ سنخیتی با نظام شاهی نداشت. پس مقایسهی این دو هم باطل است.
تنها چیزی که میشود انقلاب را با آن مقایسه کرد خودِ انقلاب است و آرمانهای انقلاب. بنابراین دیگر دلیلی ندارد که مسؤولین آمارهای خود را با افتخار به اطلاع مردم برسانند. اتفاقا از این منظر مسؤولان باید احساس شرمندگی هم بکنند چون بسیاری از اهداف انقلاب محقق نشده است.
تازه مگر انقلاب فقط آمده بود که خرابیها را جبران کند؟ مگر آمده بود که مدرسه و بیمارستان بسازد؟ چرا کسی آمارهای فرهنگی ارائه نمیکند؟ (واضح است که منظور از فرهنگ، چاپ کتاب و روزنامه و رادیو و تلویزیون و ... نیست!) چرا کسی نمیگوید که پس از ۳۰ سال چرا فرهنگ این مملکت به این روز افتاده؟ مگر یک حکومت جمهوری غیراسلامی از پس کارهای عمرانی و آبادانی برنمیآمد؟ مگر این کارها افتخار است برای جمهوری اسلامی؟ پس این وسط این پسوند "اسلامی" به چه درد میخورد؟
توجه: مطلب دوست خوبمان آقای رشیدی مفصلتر و زیباتر است. بخوانید.
