بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از آنکه مختار، رحمة الله علیه، به خونخواهی حضرت سیدالشهدا، علیه السلام، قیام کرد، در مدینه به حضرت سجاد، علیه السلام، خبر دادند که مختار قیام کرده و قاتلان شهدای کربلا را به سزای اعمالشان میرساند، حضرت سوال کردند: "از حرمله چه خبر؟" پرسیدند: آقا! در میان دشمنان شما این همه جنایتکار حضور داشتند، چهطور است که شما سراغ حرمله را میگیرید؟ حضرت فرمودند: آخر شما نمیدانید که این حرمله با ما چه کرد! آن زمان که پدرم فرزند شیرخوارهاش را روی دست گرفته و به سوی لشکر آمده و فرمود: "اما ترونه کیف یتلظی عطشا؟" آیا نمیبینید که این بچه چهطور از فرط تشنگی تلظی میکند؟ اگر آب هم به او برسانید زنده نمیماند. پدرم در حال گفتن این سخنان بود که حرمله تیری سهشعبه را به گلوی برادرم رها کرد و گوش تا گوش او پاره شد.
============================
علی اصغر، علیه السلام، یکی از کسانی است که لقب بابالحوائج گرفتهاند. ششماهه است اما ملجأ و امید پیرمردان راه حقیقت؛ طفل و رضیع است اما مقاماش نزد خدا والاست. علی اصغر، بزرگترین سند مظلومیت خاندان علی است و تاریخ، هیچ وزنهای را به این سنگینی در جمع شهدا ندیده است. و این بیش از معجزه چه میتواند باشد؟ کدام مکتبی میتواند چنین قهرمانی پرورش دهد؟
============================
وقتی که تیر بر گلوی فرزند نشست، پدر او را به خون خود آغشته کرد و فرمود: اللهم احکم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا. پس دست خود را از خون علی پر کرد و به آسمان پاشید و فرمود: این مصیبت بر من سهل است، چون برای خداست و خدا مرا میبیند. خدایا این قربانی را از من قبول کن. گویند که قطرهای از آن خون به زمین بازنگشت.
============================
همهی آن چیزی که ما از فرزند شش ماههی امام میدانیم مربوط میشود به همان چند دقیقهای که امام فرزند را از خواهرش گرفت و بعد از شهادت، دفن کرد. و علی اصغر ظاهرا بیش از این نقشی در قیام عاشورا نداشت. با همین چند دقیقه، علی اصغر شش ماهه راهی را رفت که اولیاء الله آرزویش را میکشند. مقامی یافت که شهدا بر آن غبطه میخورند. طفل بود، اما بزرگ بود. بزرگانی امید دارند که دستان کوچک او، دستشان را بگیرد.
============================
قبر علی اصغر، روی سینهی حسین است. هنوز در آغوش او آرمیده و هنوز هم ندای امام بلند است که: اللهم احکم بیننا و بین قوم دعونا ...
"دعونا" ... و ما هر روز آقایمان را دعوت میکنیم؛ عجل علی ظهورک. کوفیان تردید نداشتند که حسین را میخواهند. نامههایشان را هم با این نیت نوشتند، همه هم یا قاری و حافظ قرآن بودند، یا مجاهد در راه اسلام. اما کوفیان را نماد بیوفایی میدانند. به هوش باشیم که عجل عجلهایمان، بوی نامههای کوفی را ندهد.
============================
این مطلب پاسخی بود به دعوت دوست عزیزم عشقی که پرسیده بودند: با كداميك از شهدا يا حماسه سازان عاشورايي انس و الفت بيشتري داريد؟ به كداميك ارادت بيشتري ميورزيد؟ راحت بگويم با كدامشان بيشتر حال و عشقبازي ميكنيد؟ كداميك بيشتر اشكتان را در ميآورند؟ و من گرچه نمیدانستم که باید از چه کسی بنویسم اما دیدم که بیشتر از مصیبت این شش ماهه، هیچ چیزی اشکم را درنمیآورد، با این کودک بیشتر حال میکنم. نمیدانم چرا؛ چرایش را خودشان بهتر میدانند.
دعوت میکنم که بنویسند تا بهتر بشناسیم حماسهسازان کربلا را:
از کجا آغاز کنیم (نوشتند با عنوان: در وصف حماسه ساز کلمه)
حرفهای بیربط (نوشتند با عنوان: عشق بی حضرت عباس فقط یک رویاست)
طه ولیزاده (نوای زمستان) (نوشتند با عنوان: یک اربعین عاشورا، یک دنیا ارادت)
محمدصادق (یادداشتهای پراکنده)
خاله زهـــرا (نوشتند با عنوان: امان از دل زینب)
آلاء (خادم الرضا علیه السلام) (نوشتند با عنوان: امام علی فرزند حسین علیه السلام)
