مجنونیله من مکتب عشق ایچره اوخوردیق / من مصحفی ختم ایئدیم، او "واللیل"ده قالدی
بیر گونده ائشیتدیک که دوشوب چوللره "مجنون" / "واللیل" اولوب وردی، جوانکنده قوجالدی
بیر گونده خبر گلدی که واللیلیسی ایله / جان وئردی، جهان ایچره یامان ولوله سالدی 1
< شهریار >
*******************************************
یه دوست قدیمی چند روز پیش گفت، وبلاگت جذاب نیست! گفت یه کم سادهتر بنویس. یه کم از خودت بنویس. ما هم گفتیم "چشم". راستش خودم هم احساس میکردم که مطالب داره یکنواخت میشه. ضمن اینکه خسته کننده هم هست. بعد هم فکر کردم که به قول محمدعلی "چرا فکر میکنیم مخاطبان ما همیشه منتظر اظهار فضلهای عالمانه در باب ریز و درشت امور مملکتاند؟" خلاصه این شد که به فکر تنوع افتادیم.
امشب، شبِ خیلی خیلی مبارکی هست؛ شب پیوندِ مقدس و آسمانی حضرت علی و حضرت زهرا (سلام الله علیهما).
چند سالی هست که بچههای مذهبی این روز رو به عنوان "ولنتاین اسلامی" مطرح میکنند. گرچه به نظر من این عنوان شایستهی این مناسبت نیست، اما کلیت موضوع قابل قبول و حتا ضروری هست. این که از چنین موقعیتها و مناسبتهایی استفاده بشه برای معرفی ارزشهای ناب اسلامی (مثل عشق و محبتِ اصیل، ازدواج، خانواده، حجاب و ...). ارزشهایی که فرهنگ غربی و رسم و رسومات اون (منجمله ولنتاین) این ارزشها رو داره کمرنگ میکنه. بنابراین اصل موضوع که جایگزینی این روز به جای ولنتاین هست قابل قبوله. اما وجود کلمهی ولنتاین که برای رابطههای غربی (بدون توجه به مشروعیّت) طراحی شده (البته یه موضوع تاریخی هست گویا) مناسب نیست. مثلا میتونیم بگیم روز "عشق پاک" یا همچین اسمی.
برای تنوعی که ذکر شد و به علت تقارن این پست با این مناسبت فرخنده، قصد دارم تجربیات و عقاید خودم رو در رابطه با موضوع مهم "ازدواج" در اختیار بشریت قرار بدم! (شما تجربیاتاش رو بیخیال بشید. همینجوری گفتم!) پس شروع میکنم با توکل به خدا.
و خلقناکم ازواجا 2
بقای آفرینش بر زوجیّت استوار است. خداوند تمام موجودات را جفت جفت آفریده است. "هیچ" موجودی بدون همراهی با جفتِ خود "هرگز" به کمال نمیرسد (در مورد انسان، کمال روحی و جسمی و در مورد سایر موجودات، کمال جسمی). ازدواج، نه از منظر فقهی (که مبحث جداگانهای است) که ذاتاً و فطرتاً "واجب" است.
جنسیّت انسان تا قبل از بلوغ، اهمیت چندانی ندارد. آغاز بلوغ، نقش جنسیّت را وارد زندگی انسان میکند و درست از همین زمان است که به تدریج نیاز به ارتباط با زوج (جنس مخالف) احساس میشود؛ از لحاظ روحی و جسمی. این احساس، قابل کنترل است اما نمیتوان آن را سرکوب کرد. پس انسان با آغاز بلوغ نیاز به ارتباط با زوج دارد و باید این نیاز را برآورده کند. این نیاز قطعا مهمترین نیاز زندگی بشر است که سرنوشت انسان به طرز شگفتانگیزی به برآورده شدن آن بستگی دارد.
تا این جای کار ربطی به دین و مذهب نداشت. اما درست از همین نقطه است که دین، سر ِ رشته را در دست میگیرد. یعنی "تنها" راهِ ارتباط با زوج، "ازدواج" است و غیر از این "هیچ" راهی مورد تایید دین نیست.
کِی؟ چگونه؟
دو قضیهی فوق را کنار هم میگذاریم: یک؛ احساس نیاز به ارتباط با جنس مخالف با آغاز نشانههای بلوغ. دو؛ ازدواج، تنها راه ارتباط با جنس مخالف. نتیجه: فاصلهی سن بلوغ و ازدواج باید "کم" باشد.
من به ازدواج در سن پایین شدیدا اعتقاد دارم. ]حتا سناش را هم تعیین کردهام. پسران بین 19 تا 25 سال و دختران بین 17 تا 22 سال.[ اشکالی هم در این نمیبینم که دوران نامزدی (پس از عقد و قبل از تشکیل زندگی مستقل) طولانی باشد. بین ازدواج و مسائل مالی و تحصیل و شرایطِ جامعه هم ربطی نمیبینم.
(البته که زمانی انسان در مقابل جبر زمانه ممکن است از برخی اعتقادات خود دست بکشد یا نتواند به آنها عمل کند.)
اعتقاد دارم هر خانوادهای به هر بهانهای، مانع ازدواج فرزند خود شود، به او ظلم کرده است و "هیچ" دلیلی را برای این کار، موجه نمیدانم. مخصوصا که مانع ازدواج، مسائل مالی (به هر شکل آن) باشد. این موضوع شامل خودِ فرد هم میشود. یعنی هر انسانی بدون بهانهای موجه و عمداً ازدواج را به تاخیر اندازد، تنها به خود ظلم کرده است.
با این حال ازدواج عجولانه را نیز نمیپسندم. فیالواقع شعار من این است: زود ازدواج کنید، درست ازدواج کنید.
سیستم سنتی ازدواج را دوست دارم. هرچیزی هم مدرناش خوب باشد، ازدواج همان سنتیاش بهتر است. البته سیر تاریخ در روند ازدواج سنتی، خواه ناخواه تغییراتی را ایجاد میکند. اما اصل سیستم همچنان کارآمد و مفید است. منتها بسیاری از کلیات و جزئیات مراسمهای فعلی ازدواج را قبول ندارم و تصمیم جدی دارم که سنتهای غلط (بدعتها) را بشکنم؛ به یاری خدا.
بین عشق قبل از ازدواج و بعد از ازدواج تفاوت چندانی نمیبینم. یعنی فرقی نمیکند که انسان اول عاشق شود و بعد ازدواج کند یا برعکس. اما رابطهی خارج از چارچوب ازدواج که طبیعتا قابل قبول نیست.
خُب مثل اینکه حاشیه زیاد رفتیم. پراکنده هم شد. تا همینجا کافی است فعلا. نمیدانم تنوعی ایجاد شد یا نه؟ در این موضوع باز هم خواهم نوشت.
پاورقی: 1- عاقلان دانند! 2- سوره نباء، آیه 8
