تبليغاتX
نقطه صفر - عقل عرفانی، خسته و سرگشته

یکی از مهم‌ترین وجوه تفاوت وحی و عرفان، نقش عقل در ادراک حقایق است. در مکتب وحی، عقل یگانه نیروی سنجش آرا و عقاید است و بدون دخالت و حضور عقل، هر ادراکی از حقیقت ناقص است. اما در مکتب عرفان، این‌گونه نیست.

عقل در وادی عرفان، موجودی است سرگشته و حیران. فرد عارف‌مسلک نمی‌داند که بالاخره باید به عقل‌اش اعتماد کند یا نه. گاه انسان را همه عقل و اندیشه می‌خواند:

ای برادر تو همه اندیشه‌ای ... مابقی تو استخوان و ریشه‌ای

و گاه به ریش‌خند عقل می‌پردازد که:

پرده‌ی اندیشه جز اندیشه نیست ... دور بنه پرده که مستور نیست

گاه به نیروی عقل توسل می‌کند و شق‌القمر را عبث می‌پندارد:

ای منجم اگرت شق قمر باور شد ... بایدت بر خود و بر شق قمر خندیدن

و گاه وجود کوهی از زمرّد خالص را باور می‌کند که رگ کوه‌های زمین در اختیار اوست و او زلزله را به وجود می‌آورد و حکما را مسخره می‌کند که زلزله را ناشی از تراکم بخارات زمین می‌دانستند.

عارف به وحدت وجود معتقد است که سنگر نفوذناپذیر عرفان و تصوف است و عقل در آن راهی ندارد و هر استدلال عقلی که این اصل عرفانی را باطل کند، بی‌اعتبار است.

عقل در مقابل کشف و شهود عرفانی مغلوب است. آن‌جا که محی‌الدین عربی می‌گوید: دوئیت (وجود حق و وجود خلق) از احکام عقل و حس است، نه ذوق کشف و شهود. پس این دوئیت امری است موهوم و تباه. زیرا عقل، قادر به درک وحدت مطلق نیست و جز این‌که متعدد و کثیر را بشناسد، کاری از او ساخته نیست. ]اما کشف و شهودِ آمیخته به وهم و خیال قادر است!!![

مرحوم ملاصدرا، بنیان‌گذار حکمت متعالیه (فلسفه‌ی عرفانی یا عرفان فلسفی و خلاصه ملغمه‌ای از عرفان و فلسفه آمیخته با اعتقادات اسلامی) در فلسفه‌ی خود هم به عقل استناد می‌کند و هم به کشف. درحالی که می‌دانیم استناد به کشف در فلسفه باطل است و علاوه بر آن، کشفیات نمی‌تواند مبنای استدلال عقلی باشد و برعکس.

نکته‌ی جالب دیگر این‌که بخش عمده‌ای از اصول عرفانی در قالب شعر بیان شده. چرا؟ خاصیت شعر این است که خواننده را به وجد می‌آورد و شور و شوق شاعرانه‌ی آن، او را به اجتناب از استدلال وامی‌دارد و او احساس می‌کند که شخص مجذوبی سخن می‌گوید و چندان به موازین عقلی توجه ندارد. پس هرآن‌چه از شعر در روح و جان او می‌نشیند را بی چون و چرا می‌پذیرد.

این شمه‌ای بود از اهمیتی که عارفان برای عقل قائل هستند. در مطلب بعدی (نه لزوماً پُست بعدی)، به نقش عقل در مکتب وحیانی و نگاه دین به عقل خواهیم پرداخت. اما لازم است مقدمه‌ای در این باره ذکر شود.

مکتب تشیع، بی‌شک عقل‌گراترین مکتب در میان تمام مکاتب بشری و الهی است. حتا فلاسفه که عقل را محور همه چیز می‌دانند، به اندازه‌ی دین اهمیت عقل را درک نکرده‌اند. در تعالیم اسلامی عقل را حجت باطنی خوانده‌اند؛ هم‌ردیف حجت ظاهری (نبی). عقل در تعالیم وحیانی، هم اصالت دارد و هم حجیت مستقل و از منابع شناخت احکام دین است.

این مقدمه را داشته باشید تا بعد.

+ نوشته شده توسط جواد نقي‌زاده در 86/09/18 و ساعت |