1) علی طائبی عزيز و سارا خانم مسعودي منو به حركت وبلاگي سه تير دعوت كردن. پارسال خاطراتم رو نوشته بودم و بيشتر از اون چيزي به نظرم نميرسه كه بنويسم.
بنابراين اجازه ميخوام كه خاطرهنويسي نكنم. ضمن اينكه خودم هم احساس خوبي نسبت به شكل اين حركت ندارم. صرف خاطرهنويسي و دلخوش بودن به اون روزها نميتونه دردي رو دوا كنه. شايد اگه يه حركتي انجام ميشد مشابه اون چيزي كه محمدامين پيشنهاد داده، بهتر بود.
دو سال گذشت؛ به همين سادگي و به همين خوشمزگي. دولت احمدينژاد، نصفه عمر شد. اما هنوز هم خيليها توي همون دوران انتخابات سير ميكنن؛ چه موافقان و چه مخالفان. و به نظرم علت حمايتهاي چشمبسته و مخالفتهاي مغرضانه هم همين هست. و من دولت احمدینژاد رو به همين علت، مظلوم ميدونم.
قضاوت كردن دربارهي عملكرد دولت در حد من نيست. اما تا امروز هم نديدم يك نقد منصفانه با رعايت اخلاق از عملكرد اين دولت شده باشه. متاسفانه اكثر موضعگيريها دربارهي دولت احمدينژاد يكطرفه هست. ضمن اينكه در دولت هم هستند كساني كه هنوز شور و حال دورهي انتخابات از سرشون خارج نشده و عواقب اظهار نظرهاي نسنجيده و عجولانهي اونها متوجه دولت و بيشتر از همه شخص احمدينژاد خواهد بود.
2) اصلاحطلبها عجيب دارن تقلا ميكنن كه براي مشكل دست دادن با خانمها راه حل شرعي پيدا كنن. پريروز (شنبه) اما احمد شيرزاد در مقالهاي در روزنامهي همميهن تلويحا اظهار كرده كه "خاتمي خيلي هم خوب كرده كه با زنها دست داده و از اين به بعد بقيهي سياستمداران هم بايد دست بدن." جداي از درست يا غلط بودن اظهار نظر ايشون، خوبه كه يك نفر صداقت به خرج داده و اصل ماجرا رو گفته.
در اين اوضاع ادعاي اخلاق سياسي از طرف بعضي از همين آقايان، لطيفهي بسيار شيريني هست!!! به سوم تير هم ربط داشت!
