
سردار! تو تنها نيستي... اگر برخي از قضات و بازپرس ها به دليل كم داني يا به بهانه بي قانوني يا به هر دليلي ديگر، گرگ هاي درنده اي را كه تو و يارانت با خون دادن و خون دل خوردن بازداشت كرده ايد به يك چشم برهم زدن آزاد مي كنند و دوباره به جان مردم و جوانان بي دفاع اين مرز و بوم مي اندازند، اگر فلان مسئول و فلان نماينده و فلان... وقتي پاي اداي وظيفه اي كه بر گردن دارند به ميان مي آيد، حساب آراء خود در انتخابات را مي كنند- كه به قول تو محاسبه غلطي نيز هست- و يا ده ها ملاحظه ديگر دارند كه هيچكدام برخاسته از مسئوليت شناسي و خداجويي نيست، اگر آن فلان ديگر، خود آلوده است و يا سر در آخور آلودگان دارد و با تو در اين جهاد مقدس همراهي نمي كند و... نگران نباش! مردم با تو همراهند. پدر و مادري كه تجاوزكنندگان به دخترك دانش آموزشان آزادانه مي گردند، مردي كه دزدان ناموسش بي دغدغه از مجازات به غيرت او مي خندند! خانواده اي كه در غم اعتياد فرزند جوانشان زانوي غم به دامن گرفته اند و... همه با تو همراهند و همه مردم پاكباخته و شريفي كه دغدغه آينده خود، خانواده، فرزندان و ميهن اسلامي خويش را دارند، اينان همه با تو همنوا هستند.
بگذار عده اي، اصرار تو بر مقابله با اراذل و اوباش را در حد و اندازه برخورد با فلان دختر بدحجاب پائين بياورند و غيرت تو در برخورد با متجاوزان و دزدان ناموس مردم را به بهانه آن كه ابتدا بايد كار فرهنگي كرد، غيرعلمي! قلمداد كنند. تو فرياد مي زني كه مگر كار فرهنگي و برخورد با متجاوزان به نواميس مردم در تضاد است كه اول آن و بعد، اين؟! و توضيح مي دهي كه «هم آن و هم اين»، اما آنها نه اهل آن هستند و نه اهل اين...
سردار! تو تنها نيستي، مردم همه با تو هستند. باز هم زمزمه كن! با خشمي كه به غيرت آميخته است و از قلبي خدايي برمي خيزد... مردم، خشم تو را دوست دارند و فريادت را پاس مي دارند. آنچه در دل نهفته داري- و مي دانيم كه بسيار است- را بر زبان آور تا به خواب رفته ها بيدار شوند و آنان كه خود را به خواب زده اند، رسوا...*
* حسین شریعتمداری